خرید بک لینک

انگار باز غصه اومد و در نزده مهمون خونه دلم شده
هزار امان از این مهمون ناخونده
دل منم که بگو یه دختر عروسک بغل که چادر رنگی مادرشو محکم گرفته و قایم شده تا همبازی غصه نشه
و چه دیواری محکم‌تر از خودم که باید برای دخترک درونم مادری کنم
هرچند که منِ کمالگرا شاید برای بقیه ظاهر مهربونی داشته باشم؛ اما برای خودم محکمه می‌چینم و تا اشد مجازات رو روانه خودم نکردم، آروم نمی‌گیرم.
اینجور مواقع هیچ وکیل و وصی هم برای خودم قبول نمی‌کنم؛ چون هیچ وقت یاد نگرفتم کمک بخوام و تو این تایم محاکمات درونی و حال بدم غیب می‌شم و تا اوضاع دلمو آروم و برقرار نکردم از غیبت در نمیام.
به قول عزیزی که می‌گفت تو مثل باغبونی هستی که تمام باغ رو آبیاری می‌کنه اما گاهی یادش میره که گلدون کنار پاش هم نیاز به آب داره.
هرچند که هیچ کدام اینها دلیل نمی‌شن که من از محیا بودنم خسته بشم، اونم تو روزگاری که یک نفرو هیچ وقت دو بار نمی‌شه پیدا کرد حتی تو همون آدم
می‌دونی چیه رفیق، بحث من تو کلنجار رفتن با خودم فقط اینه که مسیر مهمون ناخونده رو از خونه دلم کج کنم والا که من درونم عزیزه و حتی اگه محبوبه قلب هیچکس نشه تا ابد بی‌همتای خودش می‌مونه
و به جان خدا قسم که چه کسی بهتر از خود آدم
اونم تو این دنیایی که به قول لوتی گفتنی اگه آدم ۲هزاری رو ۵ هزار حساب کنی باید ۳هزار تاوان بدی
فقط کاش میشد از لا به لای قصه‌ها آدم‌های امن داستان رو کشید بیرون و ازشون پرسید: کجا رفتید شما؟!
چی به سرتون اومده؟!
چرا این جای تاریخ اثری ازتون نیست و انگار رو به انقراض رفتید؟!
کاش میشد

سلام
من محیام
تو وبلاگم دلنوشته هامو مینویسم
که گاها حتی دردودلم میشن
ممنونم که مطالبمو میخونید
خوشحال میشم برام کامنت بزارید

مهمون ناخونده...

HoMe
EmaiL
ProFiLe
MozHgaN

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:26

صفحه بندی